دل عادت ها
تنها زمانی که آسوده خاطر بودم زمانی بود که توی مسیر رفت یا برگشت بودم، راستش وقتی توی ماشین یا تاکسی مینشستم دلم نمیخواست راه تمام شود، ماشین توقف کند، و من به جایی که باید، برسم، اصلا دلم نمیخواست، آن لحظه آزاد بودم، رها، کاری نداشتم بکنم جز انتظار برای رسیدن به مقصد و من دلم نمیخواست برسم تا آن آسودگی امتداد یابد، خوب یادم مانده. نمیدانم دقیقا علتش چه بود، شاید مشغله زیاد. هنوز هم مشغله زیاد دارم اما آن حس را دیگر ندارم... شاید اوضاع بهتر شده یا من عادت کردم. گرچه باز از زمانهای محبوبم زمانیست که در راهم، در همان ده دقیقه راهی که داخلش مال خودم هستم و موسیقی گوش میکنم. هوا همیشه سرد است و کمی که قدم میزنم سرما فراموشم میشود، هوای تنم با هوای بیرون هم دما میشود و هوای موسیقی در ترکیب با آن لحظاتی معرکه میسازد. بله، رسم خوشبختی همین است، دقایقی کوتاه، کوچک، تنگ، باریک، ناگه، بی هوا، در دل عادت ها، و تو حالا که آن دورها نشسته ای، آن را دریافتی.
[ بازدید : ] [ امتیاز : ]